|
رعنا
این وبلاگ برای نوشتن مطالب ادبی و عرفانی میباشد.
|
این وبلاگ برای حک کردن دل نوشته های عرفانی و ادبی همه آنهایی است که هستند یا بوده اند تا همه با هم در جهت بالا بردن ژرفای ذهن انسان ها و پرورش روحشان سهمی هرچند به اندازه ی یک قطره ای از دریای ادب و عرفان سهیم باشیم .
[ شنبه ششم آذر 1389 ] [ 14:13 ] [ ز.آ ]
[ ]
گاهي گمان نمي كني ولي مي شود،
گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛ گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است، گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛ گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست، گاهي تمام شهر گداي تو مي شود... دكتر علي شريعتي
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 0:45 ] [ ز.آ ]
[ ]
زهرا که از فروغش عالم ضیا گرفته
دین نبی ز فیضش نشو و نما گرفته
جشنی به عرش اعلی بهرش خدا گرفته. . .
مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
آسایش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 1:11 ] [ ز.آ ]
[ ]
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:50 ] [ ز.آ ]
[ ]
کسی به خدا گفت:
اگر سرنوشتم را نوشتی چرا آرزو کنم؟ گفت: شاید نوشتم هرچه آرزو کند............
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:20 ] [ ز.آ ]
[ ]
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 18:33 ] [ ز.آ ]
[ ]
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخههای شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپيد برگهای سبز بيد عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال دانهها و سبزهها خوش به حال غنچههای نيمهباز خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبريز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در اين روزگار جامه رنگين نمی پوشی بکام باده رنگين نمی بينی به جام نقل و سبزه در ميان سفره نيست جامت از آن می که می بايد تهی است ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار گر نکوبی شيشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
" زنده یاد فریدون مشیری"
ماشقایق های طوفان خورده ایم،
برداشت شعر شقایق از وبلاگ عشق [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 0:42 ] [ ز.آ ]
[ ]
آه مي کشم تو را , با تمام انتظار پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند کارواني از شهيد , کارواني از بهار اي بهار مهربان , در مسير کاروان گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار بر سرم نمي کشي , دست مهر اگر , مکش تشنه محبتند , لاله هاي داغ دار دسته دسته گم شدند , مهره هاي بي نشان تشنه تشنه سوختند , نخل هاي روزه دار مي رسد بهار و من , بي شکوفه ام هنوز آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار ! "علیرضا قزوه"
![]() [ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 19:15 ] [ ز.آ ]
[ ]
سه پلشک آید و زن زاید ومیهمان برسد
این یکی رد نشده، پشت سرش آن برسد
به سراغش زن همسایه شتابان برسد
وز پیاش فاطمه با ناله و افغان برسد
ترسم آخر که ازین غم به لبم جان برسد
سه پلشک آید و زن زاید و میهمان برسد
"شعر از غلامرضا روحانی"
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 19:59 ] [ ز.آ ]
[ ]
كودكي انديشيد: كه خد اچه ميخورد، چه ميپوشد و در كجا منزل دارد؟ ندايي آمد كه: اوغم بندگانش را مي خورد، گناهانشان را مي پوشد و درقلب ش ك س ت ه آنان ساكن است.
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 19:56 ] [ ز.آ ]
[ ]
یار و همسر نگرفتــــــم که گـــــــــــرو بود سرم تــــو شدی مادر و من با همه پیری پســـــــرم تو جگـــــرگوشه هم از شیر بریدی و هنـــــــوز من بیچـــــــاره همان عاشق خونیــن جگــــرم خون دل می خورم و چشــــــم نظربازم جـــام جرمم این است که صاحبــــدل و صاحب نظـرم من که با عشق نرانــــــدم به جوانـی هوسی هوس عشق و جوانـــی ست به پیــرانه سرم پدرت گوهــــــــــر خود تا به زر و سیم فــروخت پــــــــــــــــدر عشق بسوزد که درآمد پـــــــدرم عشـــق و آزادگــی و حسن و جوانــی و هنـــر عجبــا هیچ نیرزیـــــــــــــــد که بی سیم و زرم هنــــــــــــرم کاش گره بند زر و سیمـــــــم بود که ببــــــــــــــازار تو کـــــــــاری نگشود از هنرم سیـــــــزده را همه عالم بدر امروز از شهـــر من خود آن سیزدهـــــــم کز همه عالم بـدرم تا بدیـــــــــوار و درش تازه کنم عهـد قــــــــدیم گاهـــــــــی از کوچه معشوقه خود می گــذرم تو از آن دگـــــــــــــری، رو که مـــــرا یاد تو بس خود تو دانـــــــــی که من از کان جهانی دگرم از شکــــــــــــار دگران چشم و دلی دارم سیر شیــــــــــرم و جوی شغــــــالان نبود آبخـــورم خون دل مـــــــوج زند در جگــــــرم چون یاقوت شهــــریــــــارا چکنم لعلــــم و والا گهـــــرم
آیینهای سیزدهبه در - گره زدن سبزه
[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 2:51 ] [ ز.آ ]
[ ]
زندگی باغی است که با عشق "باقی" است مشغول "دل" باش نه "دل مشغول". بیشتر "غصه های ما" از قصه های خیالی ماست پس بدان اگر "فرهاد" باشی همه چیز "شیرین" است [ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 17:59 ] [ ز.آ ]
[ ]
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 23:30 ] [ ز.آ ]
[ ]
سلام به دوستای گلم چندی پیش در مسابقه ی هفت سین با پسماندهای شهری شرکت کردم که شرکت در آن مسابقه برام جذابیت خاصی داشت. در این مسابقه ۷۰ میز برای هفت سین ها چیده شده بود و هر میز ایده جالبی داشت . براتون عکس هفت سین خودم و چند هفت سین دیگه رو میزارم تا اگه دوست داشتی ایده بگیرید برای هفت سین امسالتون در آخر بعد از مسابقه هفت سین خودم رو به "بوستان نرگس"که یک پارک برای بانوان هدیه کردم. پیشاپیش سال نو مبارک
بقیه عکس ها در ادامه مطلب ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 18:0 ] [ ز.آ ]
[ ]
آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکن اکنون زمان زندگیست، تاخیر را باور نکن حرف از هیاهو کم بزن،از آشتی ها دم بزن از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکن خود را ضعیف و کم ندان،تنها در این عالم ندان تو شاهکار خلقتی، تحقیر را باور نکن بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن تصویر اگر زیبا نبود،نقاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن خالق تو را شاد آفرید،آزاد آزاد آفرید پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 19:23 ] [ ز.آ ]
[ ]
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است ه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد… دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد … دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست… دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده… دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است… دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است… دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است… دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است… دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست… دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند… دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست… دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است… دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…
[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 1:40 ] [ ز.آ ]
[ ]
نازنین، تختی نیست. آواره شدن , حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست.
[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 12:55 ] [ ز.آ ]
[ ]
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید. وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید. وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید. وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد. وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید. وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند. وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد. وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید. وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید. وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست. وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست. وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید. به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی ادعا عشق یعنی مهر بی اما و اگر عشق یعنی رفتن با پای سر عشق یعنی تپیدن به مهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست [ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 8:36 ] [ ز.آ ]
[ ]
•*´¨`*•.¸ღ ღقشنگ ترین حس ღ ღ.•*´¨`*• ღ ღوقتیه که بدونیღ ღ ღ ღهرگز فراموش نمیشیღ ღ
"من هرسال ولنتاین رو جشن می گرفتم .امسال تصمیم گرفتم که سپندارمزدا رو که نماد یک ایرانی ست رو جشن بگیرم . امیدوارم روزی مردم ایران بجای ولنتاین این روز رو جشن بگیرند."
از گذشتگان دور روز زن را در اسفندگان (پنجم اسفند) برگزار مى كردند. اين روز سپندارمزد ناميده مىشود كه نام فرشته نگهبان زمين است، از آنجايى كه زمين همانند زنان بارورى دارد، اين جشن براى گراميداشت زنان نيكوكار برگزار مى شود. برگزارى مراسم جشن و سرور در اين روز ضرورى است. در اين روز براساس سنت باستانى بانوان با پوشيدن لباس هاى نو، مورد تكريم قرار مى گيرند، مادران از فرزندان خود و زنان از مردان پيشكشهايى دريافت مى كنند و زنان نيكوكار، پاكدامن، پرهيزگار و مادرانی که فرزندان درستکار تربیت نمودهاند مورد تشويق قرار مى گيرند.
در سفره اين جشن جامى از شير و تخم مرغ كه نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها ميوه هاى فصل به ويژه انار و سيب، شاخه هاى گل، شربت و شيرينى، برگ هاى خشك آويشن با دانه هايى از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مى دهند و مواد خوشبو و كندر بر روى آتش مى گذارند و مقدار كمى از هفت گونه حبوبات و دانه ها كه در جشن مهرگان براى سفارش كاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مىگذارند.
اسفندگان از جمله جشنهاى ماهيانه اى است كه اطلاع دقيقى از گذشته برپايى آن نوشته نشده است. اما بنابر گفته ابوريحان بيرونى (که در نقشی همانند فردوسی بزرگ زنده کننده جشنها و مراسم ایران باستان بود) در ايران قديم جشنى با نام مزدگيران يا مردگيران در بين مردم رواج داشته است. از ويژگىهاى اين جشن كه زمان برگزارى آن 5 روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش و فرمانبردارى كامل مردان از زنان بوده است. در اين چند روز به پاس تلاش يك ساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليتهاى يك زن را تجربه مىكردند و در عين حال در اين روز هديه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلى اين جشن به شمار رفته است.
اين جشن به نام «سپنته آرمئى تى» نماد از خودگذشتگى، فروتنى و مهر بىپايان شناخته شده است. واژه سپندارمزد در اوستا به معنى فروتنى و بردبارى است. «سپنته آرمئى تى» يا سپندارمز يا اسفند امروزین، نام چهارمين امشاسپند و نام پنجمين روز هر ماه است كه به خاطر داشتن صفت پاك و ارزشمند فرشته نگهبان زمين نام گرفته است. در نوشتههای آيين ايرانيان باستان آمده است: سپنته آرمئى تى، فروزهاى (نوری) است با ويژگىهاى زنانه و مادرانه يعنى مهر و عشق بىپايان، ايمان و پارسایی، تواضع و فروتنى، پاکی و راست کرداری.
طبق سالنامه زرتشتى، روز اسفند از ماه اسفند يعنى پنجمين روز از اين ماه (5 اسفند) و بنابر تقويم امروزى (هجري خورشيدي) 29 بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان و مادران است. [ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 8:12 ] [ ز.آ ]
[ ]
هر وقت دل کسی رو شکستی
1 میخ بزن تو دیوار
هر وقت که دلشو به دست آوردی
اون میخ رو از دیوار در بیار
ولی جای اون میخ همیشه رو دیوار می مونه....
![]() [ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 8:6 ] [ ز.آ ]
[ ]
باید اعتراف کنم من نیز گاه به آسمان نگاه کرده ام.. دزدانه!
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 23:7 ] [ ز.آ ]
[ ]
مگه میشه ماه بیاد تو خواب من مثل چشمای تو مهربون باشه مگه میشه عمری از تو بگذره زندگی برام هنوز جوون باشه مگه میشه ... حتی آینه حتی قاب پنجره مثل عکسای تو دل غریب نکرد قول امروزمو ازکسی نپرس دنیا با هیشکی برادری نکرد گاهی یه خاطره یه عکس قشنگ از تو دنیامو به غارت می بره این روزای هدف که میگذره گاهی خنده هاتو کمتر می بینم مثل مهتاب تو حوض خونه ها گاهی تصویرتو پرپر می بینم گاهی یه خاطره یه عکس قشنگ از تو دنیامو به غارت میبره گاهی وقتا خیلی دلتنگ توام این روزای بی هدف کی می گذره این روزای بی هدف کی می گذره گاهی وقتا خیلی دلتنگ توام این روزای بی هدف کی میگذره این روزای بی هدف کی میگذره
"ترانه عبدالجبار کاکایی" [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 20:1 ] [ ز.آ ]
[ ]
در سمت توام
دلم باران،دستم باران،دهانم باران،چشمم باران روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم هر اذانی که می وزد پنجره ها باز می شود یاد تو کوران می کند هر اسم تو را که صدا می زنم ماه در دهانم هزار تکه میشود کاش من همه بودم با همه دهان ها تو را صدا می زدم… کفش های ماه را به پا کرده ام… دوباره عازم توام… تا بوی تو اینجا در ابادی من است هر لب که خنده ای کند از شادی من است زندگی با تو…..زندگی همین حالاست
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 8:51 ] [ ز.آ ]
[ ]
تولدت مبارک چه حرف خنده داری چه فایده داره وقتی تو گل برام نیاری عجب شبیه امشب داره میسوزه چشمام دورم شلوغه اما انگاری خیلی تنهام واسه چی زنده باشم؟جشن چیو بگیرم؟ من امشبو نمی خوام دلم می خواد بمیرم تولدم مبارک نیس دلم گرفته غمگینم هوای خونه دلگیره تورو اینجا نمی بینم تولدم مبارک نیس شکسته قلب داغونم تونیستیو من از دوریت خودم رو مرده می دونم هیچکی خبر نداره چقدر هواتو کردم چقد دلم می خواد تو باشی دورت بگردم هیچکی خبر نداره دارم به زور می خندم نمی دونم چرا من چشمامو هی میبندم چشمامو من می بندم تامنتظر بشینم شاید تو این سیاهی بازم تورو ببینم تولدم مبارک نیس دلم گرفته غمگینم هوای خونه دلگیره تورو اینجا نمی بینم تولدم مبارک نیس شکسته قلب داغونم تونیستیو من از دوریت خودم رو مرده می دونم
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 0:40 ] [ ز.آ ]
[ ]
عشقبازی به همین آسانی است... که گلی با چشمی
نسیمی با زلف دو کبوتر با هم
عشقبازی به همین آسانی است.......
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 7:54 ] [ ز.آ ]
[ ]
نفست چقدر شبیه
مردمک چشمم دودو ... می زند ترسیده ای!!؟؟ خسته ای شبیه خودم؟ و هراسان شبیه ثانیه ها سنگین مثل دقیقه ها وساعتها را...
چشمهایم چقدر چرت می زنند
میان لالائی حقیقت
به بودنم می خندی
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 20:47 ] [ ز.آ ]
[ ]
سلام دوستای مجازی من حالتون خوبه؟ امروز میخوام وبی رو که تازه شروع به کار کرده و نامش "ساحل" هست رو بهتون معرفی کنم نویسنده وب بهترین دوست منه اگه دوست داشتین به ساحل تنهایی اون سری بزنید. ممنون عزیزان
تو بشو ساحل قلبم من میشم ماهی مرده تا بگن به عشق ساحل لب دریا جون سپرده
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 12:56 ] [ ز.آ ]
[ ]
روح بیمار طبیعت را - می فهمی
عاشق باران که باشی
عاشق باران که باشی منتظرمی مانی
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 18:26 ] [ ز.آ ]
[ ]
دوست من
آیلار من سلام
وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ....تا کوه شوند ، تا سخت شوند ، همین ها تو را میسازد... سنگت می کند درست مثل خودش ! باید یادت باشد حالا که نیست اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند ...میدانی؟ ... آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندار ***************** حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد و بوسیدنت موکول شده به تمامی روزهای نیامده.. حالا که هر چه دریا و اقیانوس را از نقشه جهان پاک کردی مبادا غرق شوم در رویایت باید اسمم را در کتاب گینس ثبت کنم تا همه بدانند - یک نفر با سنگین ترین بار دلتنگی روی شانه هایش - تو را دوست میداشت
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 20:29 ] [ ز.آ ]
[ ]
بـــاز هــــوای ســــحــــــــرم آرزوســــت خـــلــــوت و مــــژگــــان تــرم آرزوسـت شـكــــوه ی غـــربـــت نــبــرم ایـن زمـان دسـت تـــــــو و روی تــــو ام آرزوســت خــــســتــــه ام از دیـــدن ایـن شـوره زار چـشـم شـقــــایــــق نـگـرم آرزوســـت واقـــعـــه ی دیـــــــــدن روی تـــــــــو را ثــــانــــیــــه ای بـیـشـــتــرم آرزوسـت جــلـــوه ی ایـــن مـــاه نـــكـــو را بـبـیـن رنــــــگ و رخ و روی تــــــو ام آرزوسـت ایـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا همیـم؟ مـن شـب قـــــدری دگــــرم آرزوســـت حـــسِّ تــــو را مـی كنـــم ای جـان مـن عــــزلـت بـــیـتــی دگــــرم آرزوســــت خـانـه ی عـشـِاق مــهـاجـر كـجـــاست؟ در سـفــــرت بـــال و پـــــرم آرزوســـت حـسـرت دل بـــارد از ایـــن شـعـــر مـن جـام مـیـــی در حـرمــــــم آرزوســـــت
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 10:42 ] [ ز.آ ]
[ ]
|